تبليغاتX
الف.مشوش

( این گزارش در شماره ۱۰۸ هفته نامه کرمانشهر به تاریخ ۲۹ آبان ماه منتشر شده است . ) 

 

                من نالایق زیارت تو

 

         با چه رویی به خانه برگردم ؟

 

            

 

۱– نوشته هاي روي پوستر كنگره را مي خوانم: دومين كنگره سراسري شعر رضوي، ۲۳ و ۲۴ آبان، تالار عماد كرمان.

۲  صبح چهارشنبه، ساعت نُه است. صندلي هاي طبقه همكف پر شده و يكي دو نفر كه دم در تالار ايستاده اند دير رسيده ها را به طبقه دوم راهنمايي مي كنند.

 به سالن و صحنه مي نگرم: در دو طرف رديف صندلي ها چهار جوان كه لباس و كلاه خادم هاي حرم امام رضا (ع) را بر تن دارند آدم را به ياد ورودي هاي آن حريم الهي مي اندازند... صحنه را تابلوهايي ساده و آبي رنگ با نقش گل و پرنده پر كرده و سايه گونه اي از تصوير گنبد رضوي در ميانه آنها چشم را مي نوازد... دو تريبون، دو تاج گل و ...

 ۳ - . . .  (برای خواندن ادامه ی گزارش ، روی ساعت کلیک کنید !)


ادامه مطلب...
 شنبه 26 آبان1386  /  محمد مجتبی احمدی  | 


 

و قاف

      حرف آخر عشق است

آنجا که نام کوچک من

آغاز می شود .

              قیصر امین پور

گشتم در آشیانه ی خاکستری که نیست

دنبال بال و پر  که . . . نه ! بال و پری که نیست

سر کوفتم به شانه ی دیوارهای شهر

( ما را سری است با . . . ) - چه بگویم ؟ - سری که نیست

آری ( اگر نباشی می آفرینمت )

در شعر ناسروده ی آن دفتری که نیست . . .

گفتم : « چنانکه درد ، کتابش همیشه هست ؟ »

گفتی : « قسم به مصحف پیغمبری که نیست ! »

گفتی : « غزل ببار ! » ، نوشتم : « دوباره مرگ ! »

با چشم تر  به تربت شعر تری که نیست

گفتم : « و میم ، اوّلِ . . . » ، گفتی : « نه ، زندگی ! »

گفتی : « و قاف ، آخر . . . » ، نه ! قیصری که نیست

 یکشنبه 20 آبان1386  /  محمد مجتبی احمدی  | 


تا لنگ ظهر ، ما همه خوابیم جمعه ها

از تخت خویش ، روی نتابیم جمعه ها

بگذارمان به گوشه ای و دستمان نزن !

مانند خاک خورده کتابیم جمعه ها

شش روز هفته  آب روانیم - جو به جو -

اینک مجویمان که سرابیم جمعه ها

افتاده ایم کنجی - تعطیل و بی خیال -

بیزار از سوال و جوابیم جمعه ها

شش روز هفته - مثل فلان ! - کار کرده ایم

بنشین ! نرو ! کجا بشتابیم جمعه ها ؟!

شش روز هفته در پی  « ‌اینها »  دویده ایم

بشمارشان که اهل حسابیم جمعه ها

شش روز هفته یکسره گردیده ایم تا

جایی برای خواب بیابیم جمعه ها

وقت غروب . . . آه ، چه دلتنگ می شویم !

از فکر شنبه ها به عذابیم جمعه ها

ای یار غار ! باز بیار آن تغار را !

تا بعد خواب ، کشک بسابیم جمعه ها

گفتند صبح جمعه می آید  امام عصر

تا لنگ ظهر ، ما همه خوابیم جمعه ها !

 جمعه 18 آبان1386  /  محمد مجتبی احمدی  | 


 پنجشنبه 17 آبان1386  /  محمد مجتبی احمدی