تبليغاتX
الف.مشوش

  

 کارگاه شعر

 

  • شعرخوانی
  • نقد و بررسی شعر
  • گفت و گو

 

نخستین نشست : سه شنبه ۴ دی ، ساعت ۳ عصر

با حضور شاعر و پژوهشگر  سید علی میرافضلی

 

نشانی : کرمان ، خیابان امام خمینی (ره) ، کوچه ی ۸ ، حوزه هنری کرمان

تلفن : ۲۲۲۱۹۶۰ و ۲۲۲۱۹۶۷ ، داخلی ۱۱۶ و ۸

 

 سه شنبه 27 آذر1386  /  محمد مجتبی احمدی  | 


                                                        ( تقدیم به مفسدان اقتصادی ! )

وقتی که سخت مفلس و بی پول می شوم

از حس شاعرانه ی خود فول می شوم

هی شعر می سرایم و هی آه می کشم

تا اینکه داغ می کنم و لول می شوم

آنک بسان جمله ی این جمله سازها

درگیر فعل و فاعل و مفعول می شوم

                   ۰ ۰ ۰

گفتم : «مامان ! ناهار چی داریم؟»گفت :«رانت»

ظرف یکی دو هفته چه خرپول می شوم !

« بابای من تماس گرفتند با شما ؟ »

« بعله ! » و در اداره ی . . . مشغول می شوم

من خوانده ام کنار رئیسم بسی نماز

ای لطف های شامله ! مشمول می شوم ؟

( بس نکته غیر حسن بباید ) مرا که هست

. . .            ( ادامه هم دارد ، روی ساعت کلیک کنید ! )


ادامه مطلب...
 پنجشنبه 22 آذر1386  /  محمد مجتبی احمدی  | 


 

(به شهید احمد عبداللهی که عکس کاشی کاری شده اش سر آن سه راه . . .)

 

شهر زیر وام توست

ای که کوچه مان به نام توست

چند سال پیش

با زلال اشک های بی شگون خواهرت

جان به کف ، روان شدی

پیش رو خدا

پشت سر دعای مادرت . . .

یاد کوچه ماند کوچ عاشقانه ای

ماند یاد دخترت نگاه تو

چند سال بعد

گم شد -  آه ! - در میان شهر ، راه تو

ای نماد زیستن به شوق مرگ سرخ ! 

راستی چگونه آب چشمه ای که جوشد آنچنان که تو

جمع می شود میان کاسه ای ؟!

یا چگونه در یکی دو تابلو خلاصه می شود حماسه ای ؟!

فکر می کنم

با کسی همیشه حرف می زند کنار آن سه راه

چشم های بین قاب کاشی ات

ما ولی عبور می کنیم و دور می شویم و مثل اینکه باز

جلسه یا همایشی است در حواشی ات !

ای خروش جاودانه ! چیست

حرف های نا شنیده ای که مانده بر لبت ؟

کیست راستی مخاطبت ؟

گرچه شعر من

- ای فراخورت بهشت ! -

در خور تو نیست

زنجموره های یک جهنّمی است

گوش می کنی ؟

باز با تو حرف می زنم . . .

شهر ، طرحی از دروغ

شهر ، طرحی از ریا

شهر ، طرح زخم های نا شمرده است

شهر مرده است . . .

کو مسیح واره ای

تا دمد به جسم مرده روح را ؟

ای شکوه رفتنت به یاد ماندنی !

شهرمان شکست بی تو توبه ی نصوح را . . .

ای دریغ !

گرچه پایگاه و مرکز فلان

مثل کوچه شد تبرکاَ به نام تو

کو  نشانی از مرام تو ؟

کو نشان از آن نگاه کربلامدار وجان بیقرار و چشمهای زارانتظار ؟

مانده با تن تو زیر سنگ آن مزار ؟!

آه !

رفته اند از آسمانمان ستاره ها

خشکسال نور

قحطی خداست

خم شده است قامت مناره ها

ای شهید !

ای که ذکر قطره قطره خون ز سجده ات شنیده خاک

در شهود رازهای سر به مهر !

گوش می کنی ؟

باز با تو حرف می زنم . . .

زخم های کهنه ی نبسته را

حرمت شکسته را ببین !

مانده بغض در گلوی کوچه مان

رفته بی تو آبروی کوچه مان

کیست آنکه پا نهد به راه ناتمام تو ؟

کاش روی کوچه مان نبود نام تو !

لااقل به احترام تو . . .

  

 چهارشنبه 7 آذر1386  /  محمد مجتبی احمدی  | 


 

فارغ ز چرا و چون و چندم کن

ای دست خدای ! پای بندم کن

مضمون غریب مهربانی ها

رحمی به لغات مستمندم کن

دلخونم از این هوای زهر آگین

بگشا لب و میهمان قندم کن

یا « سلسله الذهب » بخوان آنک

مانند غزال در کمندم کن

رویای زلال هشتمین باران

شیدای کویریم ، پسندم کن

گم کرده ام آسمان مشهد را

بر خاک فتاده ام ، بلندم کن

                  ۰ ۰ ۰

من ، تو ، همه ، صبح ، شام ، سقّاخانه

کاسه ، عطش ، ازدحام ، سقّاخانه

هنگامه ی واژه های معنادار است

دل ، اشک ، حرم ، امام ، سقّاخانه

 پنجشنبه 1 آذر1386  /  محمد مجتبی احمدی  |