تبليغاتX
الف.مشوش

 

( برای روز آخر محرّم که ماه همیشه هاست . . . )

 

موضوع عشق را

آن موی خونی ات

فراخوان شب شعری است

تا ابد . . .

بگو فصاحت كدامين قلم

مضمون غریب جدايي سرت را

با ردیف نیزه سروده است

چنان رسا ،

و چار پاره ي حزن آلود تنت را

در بحر خون و غبار

چنین بليغ

. . .

شاعر عارفانه هاي جاودان !

گفتي : بگو !

و دوبيتي شيواي زينب

نوشته شد در خون نامه ي نغزت

با واژه واژه « عون » و « محمّد »

كه تو ایجاز  خدايي و امروز

هفتاد و دو قطعه - قطعه ي ناب -

تقديمت شد

و دست های بسته ، همين امشب

منظومه ي غربتت را

به اطناب

خواهند نوشت

و فردا - فردای بي تو -

زینب است و غزلی ناتمام . . . 

راستی ،

بین تو و عشق

چه مراعات نظيري است ! 

 

و آن قافله ی شاعرانه . . . 

اگر خدا بخواهد ، کاروان شاعران عاشورایی –با چهل شاعر پیر و جوان - دوشنبه شب از شیراز راهی کربلا خواهد شد و اگر عمر و نفس ، یاری کند این بنده ی کمترین نیز یکشنبه به شیراز سفر خواهد کرد و به آن قافله ی شاعرانه خواهد پیوست .

این کاروان ، یک هفته در عراق برنامه خواهد داشت و در بازگشت به شیراز ، اول و دوم اسفند ماه ، شب شعر عاشورا را برپا خواهد کرد .

اگر توفیق ، رفیق باشد سلام رسان و دعاگوی همه ی دوستان خواهم بود .

 بحل کنید . . .

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ؟

لطف ها می کنی ای خاک درت ، تاج سرم . . .

 جمعه 19 بهمن1386  /  محمد مجتبی احمدی  |