تبليغاتX
الف.مشوش

  

          

نام تو می برم ؛ دهنم سبز می شود

تا می نویسم از تو ، قلم  سبز می شود

( از هر زبان که می شنوم نا مکرّر است )

این شعرها شبیه به هم  سبز می شود . . .

با ابر بی رمق ، حرَجی بر کویر نیست

پس جای ردّ پای تو ، غم سبز می شود

حتماً قرار نیست که باران شوی ، بیا !

این باغ با یکی دو سه نم ، سبز می شود

دل می زند به آبیِ دریای چشم هات

هی چشم های خیس بلم  سبز می شود

هر اتّفاق تازه در این باغ ، ممکن است

گُل هم به احترام تو  ،  خم  سبز می شود

گفتی : « بگو به جان من ! » ، آری ، به جان تو !

سوگند می خورم که قسم   سبز می شود

حالا  لبان قرمز خود را  تکان بده !

بختم  – اگر که زرد شوم –  سبز می شود ؟

این بوی آتش است  ،  ببین ؛ یا نمی رسی ،

یا  چوب خشک مزرعه هم  سبز می شود

. . .

گفتم دلت بسوزد  و  لبخند بشکفی . . .

گُل از شکاف سنگ  ،  چه کم  سبز می شود !

باشد !  نیا ، نبار ، نیاور !  ولی بدان

بُغضی میان صحن حرم  سبز می شود

. . .

باد شمال ، بوی تو  را  تا جنوب  بُرد

خرمای نخل خسته ی بم  سبز می شود

 چهارشنبه 1 خرداد1387  /  محمد مجتبی احمدی  |