تبليغاتX
الف.مشوش

 پیشکش به امام مهربانی ها ، حضرت رضا علیه السلام

    

آنجا ضریح ، پنجره ای رو به اولیاست

آنجا رواق ، پاتوقِ گهگاهِ انبیاست

شمس الشموسِ گوشه ی چشمت که می دمد

خورشید و ماه ، پت پتِ شمعی است ؛ بی ضیاست

آنجا که « راه » می رسد و باز  می رود

یک جاده ی دو بانده که تا عرشِ کبریاست

حتی فرشته ها به ترافیک می خورند

از بس شلوغ می شود ، از بس برو بیاست

پهن است سفره ای به درازای آسمان

اما غذا نه این عدس و ماش و لوبیاست

حاتم اگر که کشک بسابد ، عجیب نیست

قربان سفره ات ؛ خودمانی است ، بی ریاست

جان ها گرسنه اند . . . چه فرق اینکه دست ها

کوتاه یا بلند ، سفید است یا سیاست ؟

ما فکر می کنیم که در آستان تو

توفیر بین قالی کرمان و بوریاست

. . .

حالا تمام حرف من این است : ما بدیم

دلخوش که توی تعزیه ها حرف اشقیاست

آنها که دست کم ، همه یک رنگ و واضحند

ما چند رنگ و روییم ؛ آیین مان ریاست

تسبیح و مهر و اشک و زیارت برایمان

ماشین حساب و متر و ترازو و گونیاست

غافل از اینکه باران ، شاگردِ دست توست

غافل که خاکِ پای تو استادِ کیمیاست

 دوریم و دستمان به ضریح تو متصل ،

سیریم و عادت لبمان ، ذکرِ «ساقیا»ست

. . .

ها . . . راستی . . . بلیت ، غذا ، جا  گران شده

آقا ! زیارت تو مگر حجّ اغنیاست ؟!

                                    آری ، غزل بلند شد ؛ اصلاً غزال شد

                                    شاعر نوشت : « ضامن آهو » و لال شد

 یکشنبه 19 آبان1387  /  محمد مجتبی احمدی  |