پیشکش به امام مهربانی ها ، حضرت رضا علیه السلام
آنجا ضریح ، پنجره ای رو به اولیاست
آنجا رواق ، پاتوقِ گهگاهِ انبیاست
شمس الشموسِ گوشه ی چشمت که می دمد
خورشید و ماه ، پت پتِ شمعی است ؛ بی ضیاست
آنجا که « راه » می رسد و باز می رود
یک جاده ی دو بانده که تا عرشِ کبریاست
حتی فرشته ها به ترافیک می خورند
از بس شلوغ می شود ، از بس برو بیاست
پهن است سفره ای به درازای آسمان
اما غذا نه این عدس و ماش و لوبیاست
حاتم اگر که کشک بسابد ، عجیب نیست
قربان سفره ات ؛ خودمانی است ، بی ریاست
جان ها گرسنه اند . . . چه فرق اینکه دست ها
کوتاه یا بلند ، سفید است یا سیاست ؟
ما فکر می کنیم که در آستان تو
توفیر بین قالی کرمان و بوریاست
. . .
حالا تمام حرف من این است : ما بدیم
دلخوش که توی تعزیه ها حرف اشقیاست
آنها که دست کم ، همه یک رنگ و واضحند
ما چند رنگ و روییم ؛ آیین مان ریاست
تسبیح و مهر و اشک و زیارت برایمان
ماشین حساب و متر و ترازو و گونیاست
غافل از اینکه باران ، شاگردِ دست توست
غافل که خاکِ پای تو استادِ کیمیاست
دوریم و دستمان به ضریح تو متصل ،
سیریم و عادت لبمان ، ذکرِ «ساقیا»ست
. . .
ها . . . راستی . . . بلیت ، غذا ، جا گران شده
آقا ! زیارت تو مگر حجّ اغنیاست ؟!
آری ، غزل بلند شد ؛ اصلاً غزال شد
شاعر نوشت : « ضامن آهو » و لال شد

